بی ادب؟ بی تربیت؟ بی نزاکت؟ نالایق؟ هرگز! تازه برایت کلاس گذاشته ام! و الا تو را به اسم صدا می کردم. می دانی، "عوضی" اسم عام تمام انسانهای دوست داشتنی است. می دانی چرا؟ چون همه چیزشان عوضی است. هیچ چیزشان به آدمیزاد نمی ماند. از اولش هم نمی مانست. خدا هم که خلقشان کرد، لقبشان شد "جنس مخالف!" و این سند عوضی بودن شماست. شاید بهمین خاطر هم دوست داشتنی شده ای. اصلا خدا شما هارا عوضی خلق کرده تا خل و چلهایی مثل من این موقع شب بنشینند و برایتان اراجیف سرهم کنند.
من می توانم به همه ی دنیا ثابت کنم که تو عوضی هستی. یک عوضی لوس و مغرور. یک عوضی خودخواه که غیر از خودش هیچ کس را نمی بیند. یک عوضی قد و یکدنده. یک عوضی که اول تا آخر عمرش لر بازیست. یک عوضی که خودش هم نمی داند چه می کند. حرف از وصل می زند؛ اما انگار از هرگونه وصلی گریزان است! آنوقت که هزاران کیلومتر از او دورم، آنور خط زار می زند اما اکنون که به اندازه ی چند دیوار فاصله داریم لال می شود! برای صد و بیست سال آینده مان برنامه ریزی می کند؛ اما داداشی اش خبر میدهد که جلوی خود کشی آبجی عوضی اش را گرفته! به عربها بدو بیراه می گوید اما یواشکی مسلمان می شود، بدون اینکه کسی بفهمد! من حق ندارم به تو بگویم عوضی؟!
گوش کن عوضی. این غرورت بدجوری مرا نوازش می دهد. میدانی، من عاشق عوضی های مغرورم. اصلا عوضی باید مغرور باشد. و الا می شود دختر جوان بقالی محله مان که هر یک لا قبایی که از بقالی شان رد می شود، براندازش می کند، تحسینش می کند و در پایان بر رویش قیمت می گذارد. طفلی نمی داند آنچه که قیمت عوضی ها را بالا می برد همین غرورشان است. و الا حق با آن یک لا قباهاست؛ یک وجب پوست و گوشت بیشتر از پانزده هزار تومان نمی ارزد.
هی عوضی. سعی کن دست از این لر بازی هایت برداری. من بینهایت صبر دارم. لازم باشد تا آخر دنیا صبر می کنم. آنوقت احتمالا خواهی فهمید که برد از آن کسانی است که صبر زیاد دارند، نه آنها که مرامشان لر بازیست.
فکر می کنی کله شقی ات اذیتم می کند؟ فکر می کنی خسته می شوم؟ فکر می کنی عصبانی می شوم؟ از کوره در میروم؟ فراموشت می کنم؟ هرگز. من تا انتها ایستاده ام. به تو ثابت خواهم کرد در دنیایی که همه ی عوضی ها فکر می کنند برنده اند، تو ، توی عوضی، هرچقدر هم عوضی باشی هنوز بازنده ای.