تبليغاتX
روزگـــــــــار
یادداشتهای یک ذهن درگیـــر
...

و اینکه مردم بار دیگر یک حماسه ی تاریخی آفریدند و و اینکه امت حزب الله چند برابر انتخابات قبلی به پای صندوقهای رای رفتند و اینکه مشت محکمی بر دهان استکبار کوبیده شد و از این جور حرفها ...

اما بعد...

انتخابات جمعه یک درس بسیار بزرگ برای همه داشت، نه فقط برای سیاسیون، بلکه برای تک تک ایرانیان و همه ی آنها که تصمیم دارند بر آینده کشورشان تاثیر گذار باشند.

تنها یک سال و نیم بعد از پیروزی شهردار تهران در انتخابات ریاست جمهوری با شعار های جورواجور مبارزه با فساد و رانت خواری و ساختن کشور و اینجور حرفهای دهن پر کن و در اولین انتخابات بعد از انتخابات ریاست جمهوری، لیست حامیان رئیس جمهور به سختی شکست خوردند و خواهر ایشان، با رای پایین وارد شورای شهر شدند. اتفاقی که نه در ۸ سال دولت هاشمی رخ داد و نه در ۸ سال دولت خاتمی.

این اتفاق، بدون شک یک رخداد بزرگ بود که اگر به درستی درک نشود، شکست های پی در پی برای حامیان رئیس جمهور بدنبال خواهد داشت.

اما چرا طرفداران رئیس جمهور شکست خوردند؟

شاید علل مختلف از سوی افراد مختلف مطرح شود، نظیر گرانی اجناس و بالا رفتن قیمت ها یا انتصابات نادرست و یا سیاست های غلط و یا ...

بنظر من هیچکدام از این موارد عامل اصلی شکست حامیان احمدی نژاد نبود. چرا که همه ی این مسائل، حتی در ابعاد وسیعتر، در دوران ریاست جمهوری هاشمی و خاتمی هم وجود داشت. گزاف نیست اگر بگوییم مردم تا حدودی در مقابل مسائلی چون تورم واکسینه شده اند و این چیزها روی رای مردم تاثیر چندانی ندارد(گرچه شاید بی تاثیر هم نباشد).

احمدی نژاد و حامیانش در این انتخابات شکست خوردند فقط و فقط به یک دلیل:

جلوی زبانشان را نگرفتند...

و بنظر من، این درس بزرگ انتخابات جمعه بود.

فضای سیاسی در ایران آنقدر باز هست و مردم ایران آنقدر با شعور هستند که هر کس از راه می رسد، هر چه به ذهنش خطور کرد را به زبان نیاورد. سیاستمداری که جلوی زبانش را نگیرد و در گزینش کلمات و مهندسی سخنانش دقت نکند محکوم به شکست است.

خاتمی ثابت کرد که می توان در عرصه عمل چندان موفق نبود و کاری از پیش نبرد اما با خوب حرف زدن، در عرصه سیاست ماند و ادامه داد. احمدی نژاد ثابت کرد هرچقدر هم یک مدیر اجرایی موفق باشد و هرچقدر سواد داشته باشد و هرچقدر بقول خودشان متعهد باشد، اگر جلوی زبانش را نگیرد باید عطای دنیای سیاست را به لقایش ببخشد.

مطرح کردن هر کدام از موارد هاله ي نور ، افسانه هولوكاست ، وعده آوردن نفت بر سر سفره مردم و مبارزه همه جانبه با مافياي نفتي و غير نفتي و غيره! و انكار آن ، كم بودن دو بچه و توصيه به افزايش زاد و ولد ، معجزه هزاره سوم ،  ذخيره خداوند براي امروز ما! و چندين و چند موضوع ديگر توسط رئيس جمهور يا حاميانش، در كنار ظهور و بروز شاهكارهاي بي چاك و دهني چون فاطمه رجبي، مهرداد بذرپاش، محمدعلی رامین و ... کافی بود تا مردم نسبت به این تندروی بیمارگونه و ابتر اعتراض کنند و امروز شاهد آن باشیم که لیست حامیان دولت در هر سه انتخابات با چنان وضعی شکست بخورد.

ختم کلام:

رفقا...هوای زبانمان را داشته باشیم...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت توسط رضا |

خدا را شکر که این تعلیق فوتبال هم با برنامه ریزی توفانی مسئولان و هیئت های اعزامی و  روابط عمومی بی نقص و ماچ و بوسه و همت عالی و متعالی و غیره برداشته شد. بالاخره این شرقی ها باید یکجور شرقی بودنشان را ثابت می کردند. بماند که تیم امیدمان هم مثل سایر ورزشکاران عزیز تر زدند! لا مصب روز به روز برکت می بارد...

اتفاق مهمی که در پیش است بی تردید انتخابات روز جمعه است. در تقابل با این انتخابات (و بلکه همه ی انتخاباتهای کشور) اعضای جامعه به سه دسته کلی تقسیم می شوند:

دسته اول عزیزان جان بر کف انقلابی هستند که در هر انتخاباتی و هر آکسیونی و هر راهپیمایی شرکت می کنند و مشت های محکمشان همواره آماده کوبیده شدن بر دهان استکبار جهانی و صهیونیزم بین الملل و آمریکای جهانخوار و اسرائیل جنایتکار و انگلیس منافق و صدام یزید کافر و هر کوفت و زهر مار دیگری است. این اقلیت ۴۰ درصدی(به زعم من) در هر انتخاباتی و تحت هر شرایطی شرکت می کنند. صرفنظر از چرایی و چگونگی انتخابات، این عزیزان شرکت را یک تکلیف الهی می دانند. ناز شصتشان و آفرین بر این همه احساس تکلیف و مسئولیت!

دسته دوم اقلیت بی خاصیتی هستند که در هیچ همایش و انتخاباتی شرکت نمی کنند و همواره دم از تحریم و قبول نداشتن سیستم و این و آن می زنند. از دید این جماعت هر انتخاباتی در ایران انتصابات است و لا غیر! از نظر این عزیزان مرغ همواره یک پا دارد و رای این نخبگان هیچ تاثیری در مملکت ندارد و همه ی اتفاقات این مملکت خیمه شب بازی است و چه و چه. این عزیزان مادرزاد غر غرو آفریده شده اند و به زمین و زمان ایراد می گیرند. از نظر این جماعت از آغاز خلقتشان تا پایان دنیا تمامی انتخابات ها را باید با یک کلمه رفع و رجوع کرد: تحریم !

دسته سوم آدمهای هوشمندی هستند که  بنابر مقتضیات زمان و شرایط روزگار، انتخابات را یک وسیله برای رسیدن به هدفهای والاتر و برتر و تاثیر گذاری بر فضای سیاسی و اجتماعی جامعه می بینند. از نظر این قوم، انتخابات می تواند عامل مهمی در تعیین و تاثیر گذاری بر آینده کشور باشد.

من شخصا ترجیح می دهم نه مثل دسته اول از روی احساس تکلیف و برای بالابردن آمار سیاهی لشگر رای دهندگان و نه مثل دسته دوم بدنبال نق و نوق و زیر سوال بردن همه چیز و بیرون گود نشستن و لنگ روی لنگ انداختن و نظاره گر بودن وقایع باشم. از نظر من انتخابات جمعه یک فرصت طلایی برای برهم زدن بسیاری از حبابهای ایجاد شده در جامعه در سالهای اخیر است.

امیدوارم این دفعه مردم کشور نه عاشقانه و بلکه عاقلانه رای بدهند... 

 

لینکستان :

تقدیم به همه شاملو پرستان- سیروس شاملو با تراکتور از روی شخصیت پدرش رد می شود!   -همیشه اعتقاد داشته ام ایرانیانی که از مدتها قبل در سوئد مقیم شده اند یک چیزیشان هست! شاید بخاطر آب و هوای قروقاطی آنجا باشد...

روزنوشت های یک مادر فلسطینی  - ما که جگرمان کباب شد...

آزادی - یادداشت رئیس جمهور در حاشیه حال اساسی دانشجویان امیرکبیر به ایشان!

یکی از حضرات دسته دوم(که در بالا گفتم) - بینش سیاسی را صفا کنید...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت توسط رضا |

اصلا هم شوخی نیست. این ماهیت درونی یک فرهنگ درب و داغان و استبداد زده است. این جوهره ذاتی آدمهایی است که نه بر اساس اصول و حساب و کتاب، که بر اساس قبیله گرایی تاریخی ملت به قدرت می رسند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت توسط رضا |