کاشکی رو طاقچه ی دلت آینه و شمعدون می شدم...

حاج رسول، تو آینه و شمعدان دل خیلی ها شدی. حتی آنها که " آینه و شمعدان" نفهمیدند چیست و " دل آدم" ندانستند کجاست و مدتها دست از سرت برنداشتند و آزارت دادند هم امشب غصه دارند. باور کن حاج رسول.
بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم...

حاج رسول نمی دانم چرا امشب با شنیدن خبر رفتنت اینطور دلم گرفت. احساس کردم کامل بودی، کامل زندگی کردی و کامل هم رفتی. یک ندایی در درونم مدام می گفت رسول ملاقلی پور به هیچ کس بدهی ندارد، همه ی کارهایش را کرده، حرفهایش را زده و فیلم هایش را ساخته و برخلاف تصور بعضی ها، آماده ی آماده بار سفر را بسته و رفته...
حاج رسول بغض درونی ام اجازه درست فکر کردن و درست نوشتن نمی دهد. دلم می خواهد امشب که مهمان سفره ی والا ترین مادر دنیا و در کنار همانهایی هستی که رشادت و مردانگی شان را به تصویر کشیده ای، به اندازه ی تمام زحمت هایی که کشیده ای و به وسعت قلب های بزرگ همه ی مادر های دنیا، غرق در رحمت و مغفرت خداوند باشی و از بودن در کنار عزیزان خدا خشنود باشی و دلشاد...

حاج رسول، دلمان برایت تنگ می شود...
پی نوشت۱ : موسیقی متن فیلم "میم مثل مادر"... (با تشکر از دوستان زحمت کش سایت الف که اشک خیلی ها را در آوردند...)
کیفیت بالا
پی نوشت ۲: بیایید امشب همه برای شادی روح حاج رسول هنر سرزمینمان دعا کنیم...
ای پنچه بردر سینه را، دل را از او بیرون بکش وین صیـد در خون غرقــــه را آزاد کن
ای عشق غمگین خاطرم در دل بیفکن آذرم ویرانــــــه ام را از کــــــــرم آباد کن
آزرده ام خــــواهی چرا، آخر شــــبی از در درآ این عاشق دل خسته را دلشاد کن
بازتاب فیلتر شد که شد. نمی فهمم علت اینهمه اصرار امت وبلاگ نویس و سیاست پیشه و روشنفکر بر رفع فیلتر این سایت چیست؟ مگر بازتاب اولین سایتی است که به قول خودشان بطور غیر قانونی فیلتر شده؟ یا آخرین آنهاست؟
اصلا سایت بازتاب مگر وابسته به سیستم نیست؟ اینکه بخاطر تصفیه حسابهای شخصی درون حکومتی و سیاسی کاری های داخل سیستم، بازتاب فیلتر شده دلیل آن است که همه برای رفع فیلتر این سایت صف بکشند و داد و هوار راه بیندازند؟
کی و کجا بازتاب به فیلتر شدن این همه سایت خبری و غیر خبری و وبلاگها اعتراض کرده که اکنون امت اینترنت باز همیشه در صحنه خودشان را برای رفع فیلتر آن جرواجر می کنند؟ کسی به یاد دارد که بازتابی ها حتی یک خط به فیلتر شدن سایتهایی چون انتخاب، امروز، روزآنلاین، بی بی سی، ادوار نیوز، اخبار روز، عصر نو، نو اندیش و دهها و صدها وبلاگ گوناگون پرداخته باشند و اعتراضی به آن کرده باشند؟ مرگ خوب است اما برای همسایه؟!
من به شدت مخالف فیلترینگ بوده، هستم و خواهم بود. اما اعتقاد دارم اگر در این مملکت قانون هست، باید برای همه باشد و اگر بی قانونی هم هست باز هم باید برای همه باشد.
برای من مثل روز روشن است که گردانندگان مغرور بازتاب فکر می کردند چون به لایه های بالایی حکومت متصل هستند، می توانند هر چیزی بنویسند و به هر شخصیت حقیقی و حقوقی گیر بدهند(اشتباهی که روزنامه های زنجیری دوران اصلاحات مرتکب شدند و سرشان را به باد دادند). از این رو بازتاب، با درج خبر اظهارات سعید امامی در رابطه با هولوکاست ، دست به خودکشی رسانه ای زد و در حالی که فکرش را نمی کرد بختک سنگین فیلترینگ ممکن است روزی به سراغ این وبسایت پرمدعا بیاید، سرمست از ارتباط با "دکتر" رضایی، به راه خود ادامه داد. غافل از اینکه بی قانونی، بی قانونی است و روزی شاید سراغ سایت بازتاب هم بیاید که آمد.
گردانندگان سایت آنقدر مغرور بودند که فکر می کردند با اعمال فشار بر وزارت ارشاد از طریق اقدامات خنده داری چون جمع کردن امضا توسط ۱۳۶ نماینده(که شرط می بندم بیش از نیمی از آنها کار کردن با اکسپلورر را نیز بلد نیستند) می توانند از دام فیلتر رهایی یابند. در حالی که ارشاد (به نظر من با فشار وزارت اطلاعات) کوتاه نیامد و دست اندرکاران شکست خورده بازتاب تصمیم به ایجاد آدرس جایگزین گرفتند.
ممکن است برخی بخاطر مخالفت با دولت خواستار رفع فیلتر بازتاب باشند با این استدلال که بازتاب منتقد دولت بوده است و فیلتر شدن آن به نفع دولت است. در حالی که بنظر من اختلاف بازتاب با دولتی ها، اختلاف تاکتیکی است و بیشتر به مشکلات شخصی محسن رضایی با احمدی نژاد مربوط می شود. هرگز بعید نیست مانند مخالفت بازتابی ها با قالیباف در دوران ریاست جمهوری و ائتلافشان با وی، در جریان انتخابات شوراها، چند وقت دیگر بازتاب مجددا با دولت هماهنگ شود. ضمن اینکه اساسا بد نیست "دکتر" رضایی و دار و دسته ی سپاهی اش هم طعم بی قانونی و محرومیت اشخاص از برخی از ابتدایی ترین حقوقشان را بچشند و بدانند خفه شدن و خفه کردن اشخاص در فضای مجازی یعنی چه!
در صورت موافقت یا مخالفت با اظهارات فوق،دیدگاه خود را در بخش نظرات منعکس نمایید.
دولت احمدی نژاد به اندازه کافی خرابکاری داشته و دشمن تراشی کرده که بتوان بر سر مسائل اینچنینی به راحتی به آن گیر داد اما "انصاف" حکم می کند برخی از مسائل را نادیده نگیریم...
اولا بنده نمی فهمم اصلا چرا این سوالات توهین آمیز است؟! مگر این سوالات از یک منبع خارجی طرح نشده است؟ منبع این سوالات مگر کتاب "سنن النبی" علامه طباطبایی نیست؟!
اگر متن سوالات را توهین آمیز بدانیم، یعنی کتاب سنن النبی، کتابی توهین آمیز نسبت به پیامبر (ص) است. و این یعنی نعوذبالله مقایسه علامه طباطبایی با سلمان رشدی مرتد ! چگونه است که یک عده برای خراب کردن دولت، متن کتاب را توهین آمیز نمی دانند اما متن سوالات برگرفته از آن کتاب را توهین آمیز می دانند؟!
ممکن است برخی مثل عماد افروغ، فرافکنی کرده، عنوان نمایند که گرچه سوالات از چنان کتابی برگرفته شده اما نحوه ویرایش و انتخاب گزینه ها، رندانه و توهین آمیز بوده است. شاید برای ما محصل ها، بتوان این مضمون را به این شکل بیان نمود: سوالها استاندارد نبوده است!
حتی در این صورت نیز عمل خبطی رخ نداده است. سوال من به عنوان یک دانشجو از افروغ و افروغ ها اینست که چند درصد سوالات در آزمونهای برگزار شده توسط آموزش و پرورش و سازمان سنجش و سایر نهادهای حکومتی استاندارد است؟
شاید برای مسولینی که با پارتی بازی و رانت، و بدون شرکت در آزمون، مدرک گرفته اند، سوالات غیر استاندارد پدیده ی عجیب و غریبی باشد، اما کدام دانشجوست که نداند آزمون استاندارد، با سوالات معقول و گزینه های درست و قابل قبول، در نایاب دستگاه آموزشی کشور است.
چگونه است که سوال غیر استاندارد برگرفته از کتاب سنن النبی توهین به پیامبر است اما هزاران آزمون غیراستاندارد گوناگون که در سرتاسر کشور، توسط نهادهای حکومتی برگزار می شود و اشک دانشجو و دانش آموز را در می آورد توهین به شان و شعور قشر محصل جامعه نیست؟!
جوانمردی در میان مسولین این مرز و بوم پیدا نمی شود که درکنار در خواست استیضاح وزیر آموزش و پرورش بخاطر عمل به ظاهر توهین آمیز، وی را بخاطر این همه آزمونهای وحشتناک دستگاه آموزشی کشور بازخواست کند؟!
مسئولی نیست که بخاطر آزمونهای عجیب و غریب کنکور دانشگاه آزاد که نماد عقب افتادگی دستگاه آموزشی کشور است، عذرخواهی کند؟!
می شود نظیر شخصیت هایی چون عبدالواحد موسوی لاری، مسعود ده نمکی (که چند ماهی بیشتر با شش تیغه کردن فاصله ندارد) و رسول جعفریان بهمراه رسانه هایی چون بازتاب، آفتاب، کتاب نیوز، آموزش نیوز و خیلی های دیگر از این آب گل آلود ماهی گرفت و فریاد وا محمدا سر داد. اما ضعف دستگاه آموزشی کشور بسیار عمیق تر و قدیمی تر از این حرفهاست.
پی نوشت: با تشکر از لاله بخاطر درج متن سوالات از وبلاگش ...
آقایان محترم، بیر - جانسون - مریام - کارمن - نیوتن - سنجل و چندین و چند دانشمند دیگر، نور به قبرتان ببارد که رفتید و ما را با این جماعت اساتید عقده ای بی شخصیت، تنها گذاشتید.
* جمعه بالاخره قرار دیدار با حاج مرتضی وافی را نهایی کردیم و به دیدارش رفتیم، دیداری به غایت شیرین و پرخاطره.
از خاطرات چند شب محرم در یوته بوری، گفتنی های تلخ و شیرین بسیاری داشت. مانند اینکه آدمهای باصفا و با استعداد معنوی بالایی را در آنجا دیده بود و اینکه مداح زاپاس کانون معرفت، دی جی دیسکوهای شهر بوده و بقول خودش محرم را به امام حسینش اختصاص داده بود و اینکه متاسفانه ایرانیان آنجا هم مثل اکثر ایرانیان خارج از کشور، از یکدیگر فراری بودند و اینکه حضور روز آخرش در مدرسه ایرانیان در شهر استکهلم و برخورد مشتاقانه و پرهیجان بچه ها، خستگی چند روزه سفر را از تن و بدنش خارج کرده بود و چندین و چند خاطره ی دیگر که مجال تعریف کردن همه ی آنها نیست.
می گفت که بسیاری از شرکت کنندگان در مجالسش خواستار حضور مجدد ایشان شده اند و حتی کار تا امضای طوماری پیش رفته که به درخواست خودش متوقف شده. گفت اگر خدا بخواهد، شاید ایام فاطمیه مجددا راهی بلاد کفر شود!
* عزیز دل قوه قضائیه، جوانک باهوش و با استعداد، عرب عجم نما، سمبل فساد اقتصادی و دو دره بازی و رشوه و هر عنوان بدی که بتوان نثار یک نفر کرد، "شهرام جزایری عرب" هم از دست سربازان گمنام امام زمان و مامورین جان برکف قانون و عاشق نظام و ولایت و غیره، فرار کرد. این موفقیت بزرگ را به همه ی هم دستان دلسوز و مردمی اش تبریک عرض می کنیم.
به رئیس جمهور دلسوز و مردمی و همه ی طرفداران دولت عدالت محور و اسلامی و فساد ستیز هم تبریک می گوییم که تنها مفسد اقتصادی دستگیر شده در دولت حرامیان اصلاحات(به قول خواهر رجبی) را فراری دادند. (نگویید سهل انگاری قوه قضائیه بوده و چه ربطی به دولت دارد و از این حرفها. در مملکت ما بحمدالله همه چیز به همه چیز مربوط است!)
* ممکن است از شما بپرسند "احمقانه ترین کار دنیا چیست؟" و شما هم پاسخ های جورواجوری به این سئوال بدهید. اما اگر یک نفر چنین سوالی را از من بپرسد در جواب خواهم گفت "احمقانه ترین کار دنیا این است که یک بی سواد علی آبادی را در راس تشکیلات ورزشی یک کشور هفتاد میلیونی قرار بدهی و بعد از آن یک بی سواد بی عرضه و بی خاصیت دیگر را بعنوان مدیر عامل یک باشگاه پرافتخار انتخاب کنی و یک مشت گره گوری را که فرق .... را با گوشت کوبیده تشخیص نمی دهند، به عنوان هیئت مدیره برگزینی و آنوقت انتظار داشته باشی این باشگاه در همه ی عرصه ها موفق باشد و نتیجه بگیرد. بله، این، احمقانه ترین کار دنیاست..."
حذف استقلال از جام باشگاه های آسیا را به تمامی طرفداران این باشگاه تبریک عرض می کنم. استقلال با این عقب افتادگان در راس هرم مدیریتی اش، حتی اگر در این مسابقات شرکت می کرد هم به هیچ جایی نمی رسید. مخصوصا با مربی فوق العاده حرفه ای و کار کشته ای چون مرفاوی!
پی نوشت: این "اسم مستعار" عجب چیز بدردبخوری است !